دیروز ۳۸ سالگی آمد و البته پر سر و صدا و شاکی هم آمد. به محض این که چشم باز کردم و از جام بلند شدم با یه حرکت کوچیک کمرم آن چنان گرفت که نفسم تو سینه حبس شد.
به گمانم 38 سالگی می خواست بگه که آهای من مثل 37و 36 و 35 و تمام سال های گذشته زندگیت نیستم که تو هی به خودت بی توجه باشی و بتونی با همین فرمون بری. دیگه اون روزا تموم شد. بیشتر مراقب خودت باش :)
برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 17:56